هوش هیجانی

محمود قربانی (کارشناسی ارشد HR از دانشگاه علامه طباطبایی تهران)

هوش - هیجان - EQ - هوش اجتماعی - هوش عاطفی -

تعاریف و تحقیق

در اوايل دهه 1990 دانيل گلمن با انتشار كتاب خود تحت عنوان هوش هيجاني (Emotional Intelligence) به تاكيد برجنبه هاي غير شناختي هوش با اين اصطلاح، رسميت بخشيد. تعريف هوش هيجاني به تعبير آقاي گلمن عبارتست از :
ظرفيت درك احساسات خود و ديگران و آگاهي از آن به منظور انگيختن خود و مديريت هيجان ها در خويشتن و روابط خود

واژه هوش کیفیت پدیده‌ای را بیان می‌کند که دارای حالت انتزاعی بوده و قابل رویت نیست. به علت دارا بودن چنین ویژگی تعریف آن مشکل است و از این رو تعاریف متعددی از آن ارائه شده است. – برخی هوش را کنش مغزی و توان روانی موجود زنده می دانند. – عده ای هوش را بیشتر در حل مسائل و امور تلقی می کنند. – به نظر افرادی دیگر هوش ترکیبی از تفکر و تخیل است. – به نظر اشخاصی دیگر هوش درک روابط علت و معلولی میان پدیده‌ها است. بهترين تعريف تحليلی هوش به ‌وسيله وكسلر پيشنهاد شده باشد كه بيان می‌كند : «هوش يعنی ظرفيت گنجايش كلی هر فرد برای رفتار هدفمند تا بتواند تفكر عاقلانه، عمل منطقی و رفتار موثر در محيط داشته باشد » پیاژه – هوش نتیجه تأثیر دائمی و متقابل فرد با محیط است و اگر این رابطه متقابل به طور متعادل صورت گیرد موجب توانایی سازگاری با محیط و پیشرفت هوش می شود . کودک در مراحل مختلف رشد تصاویر ذهنی مختلفی دارد که از تصاویر ساده شروع شده و به تصاویر پیچیده‌تری می‌رسد، بنظر وی گذشتن از این مراحل یعنی از مراحل پائین و رسیدن به مراحل بالاتر بستگی به رشد هوش، ساختمان عصبی و بدنی روابط اجتماعی و تجارب زندگی فرد دارد . اهمیت و ارزش نظریه پیاژه در هوش این است که پدیده‌های روانی و بخصوص هوش دارای الگوی مخصوص و از یک نظام کلی که اساس آن تجارب اولیه و عکس العملهای کودک از بدو تولد حتی قبل از آنکه قادر به تکلم باشد شروع می‌شود . این عکس العملهای حسی و حرکتی هستند که موجب می شوند کودک بتواند روابط محسوس عینی و عملی بین اشیاء و حوادث را بطور منظم یکی بعد از دیگری کشف کرده و پاسخهای عملی و درست به وضعیتهای مختلف می دهد . از همین جا پیاژه عقب مانده را افرادی از جامعه می داند که در مراحل پائین رشد هوشی متوقف می شوند و در آنها کششهای نهاد قوی و زیاد است .




PQ یا هوش جسمانی: یعنی توانایی استفاده از اشیا و کنترل ماهرانه بدن که بر اساس سیستم های عصبی مغز مشخص می شوند. در واقع این هوش ابتدایی ترین کانون توجه ما را به خود اختصاص می دهد. IQ یا هوش عقلانی: که مربوط به مهارت های منطقی، حل مساله ریاضی و مهارت های زبان شناسی افراد است که بیش از سایر هوش ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می شود. EQ یا هوش عاطفی یا هوش هیجانی : که به افراد کمک می کند تا به مدیریت و کنترل عواطف خود و دیگران بپردازند و تعیین کننده موفقیت حرفه ای و شخصی افرد است. این هوش به افراد در برقراری ارتباط با دیگران کمک می کند. هوش معنوی یا SQ : که برخلاف هوش عقلانی(IQ) که امروزه در کامپیوترها هم مشاهده می شود و نیز هوش عاطفی(EQ) که در برخی از پستانداران رده بالا دیده می شود، این هوش مختص انسان است و برای حل مسائل مفهومی و ارزشی استفاده می شود. SQ در ارتباط با تمام چیزهایی است که ما به آنها اعتقاد و باور داریم و منجر به حفظ تعادل فکری و آرامش درونی و بیرونی و عملکرد همراه با مهربانی و ملایمت می شود. این هرم نشان دهنده این مساله است زمانی که یک نوزاد به دنیا می آید ابتدا بر روی کنترل بدن خود؛ یعنی PQ تمرکز می کند سپس مهارت های عقلایی و مفهومی او توسعه می یابند(IQ) و تمرکز اصلی در مدرسه بر روی همین نوع از هوش است؛ اما بعد از مدتی که افراد پی بردند که نیاز به بهبود روابط عاطفی و ارتباط با دیگران دارند، هوش عاطفی پر رنگ می شود و در نهایت SQ یا هوش معنوی زمانی مورد توجه قرار می گیرد که فرد به جست وجوی معنا و مفهوم زندگی خویش می گردد.

در حوزه روانشناسی ریشه های تئوری هوش هیجانی به آغاز نهضت هوش هیجانی باز می گردد. ای.ال.ثوراندریک (۱۹۲۰) استاد روان شناسی آموزش در کالج معلمین دانشگاه کلمبیا یکی از اولین کسانی بود که جنبه هایی از هوش هیجانی را تحت عنوان هوش اجتماعی مطرح کرد. در سال ۱۹۲۰ او هوش اجتماعی را شامل مؤلفه های وسیع و گسترده ای می دانست که هر یک به توانایی‌های مختلفی در زمینه هوش و ابعاد مختلف آن اشاره می کردند. در سال ۱۹۳۷ رابرت ثوراندریک و سال استرن تلاش های قبلی انجام شده توسط ای.ال. ثوراندریک را مرور کردند و به معرفی سه حوزه متفاوت و در عین حال نزدیک به هوش اجتماعی پرداختند. اولین بخش اساساً به نگرش فرد نسبت به جامعه و مؤلفه های متفاوت آن (یعنی سیاست، اقتصاد و ارزش هایی مانند صداقت) برمی گردد. بخش دوم شامل دانش اجتماعی، تبحر در ورزش ها، موضوعات معاصر و اطلاعات پیرامون جامعه است. شکل سوم هوش اجتماعی میزان انطباق و سازگاری اجتماعی فرد را دربرمی گرفت. درون گرایی و برون گرایی بر اساس پاسخ های فرد به پرسش نامه ها اندازه گیری می شد. الگوی رفتارگرایی از یک سو، و نهضت آزمون های بهره هوشی از سوی دیگر به مدت ۵۰ سال بر روان شناسی حاکمیت می کردند و این حاکمیت همراه با پشت کردن به ایده هوش هیجانی بود. البته ناگفته نماید که دیوید وشلر (۱۹۵۲) همراه با گسترده کردن آموزه های بهره هوشی، توانایی های عاطفی را به عنوان بخشی از توانایی های معرّف هوش مورد تصدیق قرار می دهد. هاروارد گاردنر ۱۹۸۳ نیز در احیای تئوری هوش هیجانی در روان شناسی نقش عمده و برجسته ای ایفا کرده است. مدل تأثیرگذار وی تحت عنوان هوش های متکثّر یا هوش های چندگانه شامل انواع متفاوتی از هوش از جمله هوش شخصی، هوش میان فردی و هوش درون فردی است. وروون بارون (۱۹۸۸) اولین کسی است که گام های نخستین را در جهت ارزیابی هوش هیجانی به عنوان معیاری از سلامت برداشته است. و بالاخره هوش هیجانی در سال ۱۹۹۰ توسط روانشناسی به نام سالووی و همکارش جان مایر برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو بیان گردید.

1- خودآگاهی


6 هیجان اصلی
شادمانی
عشق
خشم
اندوه
ترس
شرم

من زمانی خوشحالم که ………………………………………………………………………
من زمانی غمگینم که ………………………………………………………………………………
من زمانی می‌ترسم که ……………………………………………………………………………..
من زمانی دل‌سرد می‌شوم که ………………………………………………………………….
من زمانی عصبی می‌شوم که ……………………………………………………………………
من زمانی هیجان‌زده می‌شوم که ……………………………………………………………..
من زمانی متنفر می‌شوم که …………………………………………………………………….
من زمانی احساس تنهایی می‌کنم که ……………………………………………………..

تصمیم‌هایی می‌گیرید که بعد پشیمان می‌شوید؛ می‌کوشید از وضعیتی که در آن گیر افتاده‌اید، از هر راهی بگریزید؛ با حالتی عصبی این پا و آن پا می‌شوید یا تکان می‌خورید؛ از ارتباط چشمی محترمانه می‌پرهیزید؛ در موقعیت‌های نامناسب گریه می‌کنید؛ صدایتان را بلند می‌کنید و با طرف مقابل صحبت می‌کنید؛ حرف دیگران را قطع می‌کنید یا عقایدتان را با لحنی زننده و رک به زبان می‌آورید؛ و …

انواع خطاهای شناختی (مطالعه تکمیلی)
1. ذهن خوانی 2. پيش گويی 3. فاجعه سازی 4. برچسب زدن 5. دست كم گرفتن جنبه های مثبت 6. فيلتر منفی 7. تعمیم افراطی 8. تفكر دو قطبی 9. بايدها 10. شخصی سازی 11. مقصر دانستن 12. مقايسه های غيرمنصفانه 13. هميشه پشيمان بودن 14. چه می شود اگر؟ 15. استدلال احساسی 16. ناتوانی در عدم تأييد شواهد 17. برخورد قضاوتی 18. معیارهای دوگانه 19. جداسازی گزینشی 20. جا زدن فرض بجای حکم
انواع خطاهای تصمیم‌گیری (مطالعه تکمیلی)
1. خطای هاله ای 2. خطای استاندارد 3 . اطلاعات چهره به چهره 4. اطلاعات در دسترس 5. زیاد کردن گزینه ها 6. حسابداری ذهنی 7. کاهش مطلوبیت نهایی 8. ارزیابی ریسک 9. ارزیابی هزینه از دست رفته 10. خطای عادت 11. اثر لنگر 12. پشیمانی قبل و بعد از تصمیم 13. به تأخیر انداختن تصمیم گیری

2- خودتنظیمی

ساختار مغز انسان با وجود رشد سرسام آوری که در علوم و ریاضیات و منطق داشته است از نظر عواطف با انسانهای اولیه تفاوت چندانی نکرده است هنوز عکس العمل انسان در قبال خشم جریان انداختن خون به سمت دست ها و تند تر شدن ضربان قلب می باشد در هنگام تعجب ابروها را بالا می‌اندازد تا میدان دید وسیع تری داشته باشد در برابر عشق دچار انگیختگی پاراسمپاتیکی می‌شود که واکنشی از آرامش کلی و خرسندی را به وجود می‌آورد در برابر ترس خون به سمت عضلات اسکلتی بزرگ مانند عضلات پا جریان می‌یابد و گریختن را آسان می‌کند و در نتیجه صورت رنگ خود را از دست می دهد در واقع با وجود رشد بسیار بالای خرد ورزی در انسان که فاصله زیادی با اجداد خود پیدا کرده است قلب و عواطف و احساسات انسان ها تغییرات زیادی نکرده اند و انسان در این زمینه رشد چشمگیری نداشته است با وجود آنکه خیلی پیش از آنکه مغز متفکر و منطقی پدید آید مغز هیجانی وجود داشته است در واقع بادامه مغز که در مسائل هیجانی تخصص دارد و به عنوان مخزن خاطرات هیجانی عمل می‌کند در جریان تکامل نوع بشر موجب پیدایش قشر مخ شده است. مغز انسان در قرن ۲۱ زندگی می کند در صورتی که قلب او در دوران پارینه سنگی است.

خروج از روزمرگی
1 – انرژی بخشی هیجانی – عدم تکرار برخی ضرب المثل ها یا عادت شکنی
2 –فاصله گیری از انسان های درگیر روزمرگی
3 _ قدرت تغییر – مثال دریا و موج
4 –ان الله یحب معالی الامور
ضرب المثل اروپایی (اینکه شما با دستانتان ستاره بچینی شاید نتوانی ولی همین که دستت تو گل گیر نمی کنه خوبه)
آسمان فرصت پرواز بلندیست ولی قصه این است چه اندازه کبوتر باشی

پس از شناخت احساسات خود و دريافت بازخورد از ديگران، بايد در صورت ضرورت توانايي سازگاري و تغيير داشته باشيد. برای نمونه زماني است كه در پي راهي براي حل مشكل ديگران هستيد، اما خيلي سريع متوجه مي‌شويد كه آنان تمايلي به دريافت كمك شما ندارند. در واقع آنچه آنان واقعا مي‌خواهند گوش دادن شما به سخنان‌شان است. رهبراني كه هوش هيجاني بالايي ندارند بايد به اين نكته توجه داشته باشند. مساله گشایی درک مراتب شکوفایی (جوانه ، رشد ، ثمر ) هر موجود زنده ای وقتی تکامل می یابد که نمونه ای از خودش را به وجود بیاورد درک مراتب شکوفایی و سختی (مشکل، مصیبت، بحران، فاجعه) واقعیت سنجی ایده‌آل گرایی کمیت گرایی واقعیت گرایی حقیقت گرایی

4- تشخیص هیجانات دیگران

گوش دادن فعال يعني توجه به پيام و هيجان‌هايي كه ابراز مي‌شود و تلاش براي درك آن‌ها يعني توجه كردن به علائم كلامي و غيركلامي.

آرام کردن او
ترمیم احساسات جریحه‌دار شده
جبران خسارات

همدلی یعنی لمس دنیای تو – ولی دلیل نمیشه تایید کنم
درد یک واقعیت است – رنج یک ذهنیت است (پاش تو گچه تا آخر عمرش میناله)
انسان در 3 حالت نیاز به همدلی دارد
1 – غم
2 – شادی
3 _ ابهام

موانع همدلی
1 – نصیحت کردن، راهنمایی کردن، راه حل دادن
2 – سرزنش کردن
3 _ به رخ کشیدن و مقایسه کردن
4 – بی اهمیت و کوچک شمردن
5 – اغراق کردن یا بزرگ کردن مشکل
6 – تعریف و تمجید از توانایی ها

1 – بازی «شاید…» را جدی بگیرید
بازی «شاید… »یکی دیگر از بازی‌هایی است که بە کودک کمک می‌کند احساسات گوناگون را درک کند. وقتی که در خیابان میباشید و کسی را غمگین می‌بینید، این بازی را آغاز کنید. اجازه دهید هرکس، سبب ناراحتی او را حدس بزند: «شاید او، دیر بە محل کار خود رسیده است»، «شاید با کسی، بحث کرده است» و…
2 – تماشای فیلم بدون صدا

5- اداره کردن روابط


سه نوع رفتار 1 – انفعالی بی توجهی
2 – تهاجمی پرخاشگر
3 – بیان‌گر بیان مشکل و ابراز احساس

بيان نكردن هيجانها موجب عوارض مختلف روحي وجسمي مي‌شود. پاره‌اي پژوهشها در دانشگاه استانفورد و ديگر دانشگاهها نشان داده‌اند كه اگر انسانها روزانه هيجانهاي خود را بنويسند، كمتر به پزشك مراجعه خواهندكرد. ما بايد ياد بگيريم هيجانها را درست بيان كنيم. در ارتباط با هيجانهای ما، هميشه سه حالت وجود دارد: حالت نخست: هيجان خود را اصلا ابراز نكنيد. حالت دوم: هيجان خود را با پرخاشگري و تهاجم بيان كنيد. حالت سوم: هيجان را به گونه‌اي مناسب و بدون حمله به طرف مقابل بيان كنيد.. براي مثال: در اتوبوس، كسي پاي شما را لگد مي‌كند، اين يك هيجان منفي است و به دنبال آن سه حالت ممكن است اتفاق بيفتد: يك حالت اين است كه واكنش نشان ندهيم (رفتار انفعالي) حالت ديگر اينكه ممكن است به او پرخاش كنيم. حالت سوم اينكه ممكن است به او بگوييم: مي‌شود از شما خواهش كنم كمي آن طرف تر بايستيد. وقتي هيجان را بيان كنيد پالايش اتفاق مي افتد، و وقتي بيان نكنيد، گيرهاي هيجاني و در حالت شديد فلج هيجاني ايجاد مي‌شود. اگر يك دستتان چمدان و دست ديگر كوله پشتي و… باشد نمي توانيد چابك حركت كنيد. هنگامي كه ما هيجانها را بيان نمي‌كنيم، باعث سنگيني هيجاني مي‌شود، يعني اگر طرف را بشكافيم مي‌بينيم اين همه هيجان را با كوله باري از سختي حمل مي‌كند و فشارهاي زيادي را متحمل مي‌شود كه نتايج بسيار بدي دارد. بيان هيجانها مي تواند از ساده‌ترين رفتارها تا پيچيده‌ترين آنها را دربربگيرد.

حل و فصل موفقیت آمیز تعارض، یک فرآیند چند جانبه است؛ اراده‌ی صادقانه را برای حل تعارض به طرف مقابل بیان کنید؛ به طور مستقیم، به مشکل بپردازید، با او همکاری کنید و کنار بیایید، در طول فرایند حل تعارض حالات هیجانی دیگران را تحت نظارت قرار دهید. (گنجی،1384)

2 Block Banner
2 Block Banner 1

ویدئوهای نویسنده

ویدئوهای مشابه